حسين بن حسن خوارزمي
565
شرح فصوص الحكم
قائم از مجلسش . پس آصف در عمل اتمّ بود از آن جنى ، از آن كه تصرّف كرد در عين عرش به اعدام و ايجاد در آن واحد . پس اعدام كرد در موضعش و ايجاد كرد نزد سليمان ، از آن كه قول كاملان مثل قول حق است چيزى را كه وجود او مطلوب باشد پس چون كامل « كن » گويد ، همان زمان آن چيز موجود شود ، ليكن به اذن حق تعالى ، از آن كه حق عين جوارح و عين قواى روحانى و جسمانى ايشان شده است . و بدين نسبت آن كامل وزير سليمان - عليه السّلام - بود . جز صحبت عارفان كامل مگزين جز جانب بندگان مقبل منشين شد هيزم تيره نور از صحبت نار شد زنده غذا چو گشت با زنده قرين و سليمان قطب وقت خود و متصرّف و خليفه بود در عالم ، و خوارق عادات از اقطاب و خلفاء كم صادر مىشود ، بل از وزراء و نايبان ايشان صادر مىگردد ، از آن كه اقطاب قائم به عبوديت تامه و متّصف به فقر كلَّىاند ، پس تصرّف نمىكنند از براى خود در چيزى . لئلا يتخيل أنه أدركه و هو في مكانه من غير انتقال . تعليل « فرآه « 44 » مستقرا عنده » است تا تخيّل كرده نشود كه سليمان ادراك عرش كرد ، و عرش در مكان خود ، بى آن كه منتقل شده باشد ، بل به ارتفاع حجاب از ميان ، سليمان - عليه السّلام - بدين مشاهده اختصاص يافته بود . و لم يكن عندنا باتحاد الزمان انتقال ، و إنما كان إعدام و ايجاد من حيث لا يشعر أحد بذلك إلا من عرّفه و هو قوله تعالى * ( بَلْ هُمْ في لَبْسٍ من خَلْقٍ جَدِيدٍ ) * . يعنى : ممكن نيست كه با وجود اتحاد زمان قول و فعل انتقال باشد ، چه انتقال حركت است ، و حركت [ را ] چاره نيست كه واقع باشد در زمانى ، و وقوع قول را نيز زمانى بايد . پس زمان قول ممكن نيست كه عين زمان انتقال باشد لا جرم متحقّق گشت كه اعدام كرد در سبا عرش بلقيس را ، و ايجاد كرد نزد سليمان - عليه السّلام - به تصرف الهى كه شرف اختصاص بدان دريافته بود بحيثيتى كه از آن خبردار نيست مگر آن كه حصول خلق جديد را در هر آنى مىشناسد ، و اكثر خلايق از اين شعور بىبهرهاند ، كما قال تعالى : * ( بَلْ هُمْ في لَبْسٍ من خَلْقٍ جَدِيدٍ ) * « 45 » .
--> « 44 » قا : فراه . « 45 » س 50 ى 15 .